دلم برای کسی تنگ شده که جانانه صدام میکرد

منو با عشق میخواست

دلمو میدید

دلمو میخواست...

دلم برای کسی تنگ شده که با تمام وجود خودش بود.

وقتی از عالم و آدم بریده بودم .. صدای این جمله اش که بیا بی تو خوابم نمیبره ... از همه دنیا جدام میکرد...

دلم برای کسی تنگ شده که بی رحمانه دوست داشتنمو میخواست

نجابت ِ احساسمو باور داشت

میدونست آخرین باریه که دین و ایمان و همه ی زندگیمو پای جمله ی : " به من اعتماد کن " ش بستم .

دلم برای دستهایی تنگ شده که تا اشک از چشمام می بارید ... با یه عشق خاصی از صورتم پاک میکرد.

دلم برا آغوشی تنگ شده که بی رحمانه پاک بود.

دلم برای کسی تنگ شده که همه ی تنهایی هامو ازم میگرفت ... و همه ی منو به نام خودش میکرد

همه ی آرزوش بودم ...

همه ی باورش ..

تمام ِ نیازش ...

دلم هوای بالشی رو کرده که سر ِ بی کس و کارمو روش میذاشتم ..

دلم برای بوی تنت تنگ شده

برای بودنت

برای خودت

برای کسی که منو تمام قد عاشق کرد

از همه ی این دنیا جدا شدم

و جز اون هیچ چیزی رو نه لمس کردم . نه آرزو .

دلم برای کسی تنگ شده که به خاطرش فرسنگ ها از زمین دور شدم و فقط خدا رو دیدم

دلم برا کسی تنگ شده که بهم میگفت معجزه ی خدا

دلم برای عمرم ... عشقم ... و نیمای من گفتن ها تنگ شده

دلم برای اون آدم با شکوهی تنگ شده که هیچ وقت دلش و ازم مخفی نکرد

اصلا پایه و اساس ارتباطمون باهم . دلهامون بود

آرزومون

نیازمون

خواسته هامون

و همه ی چیزهایی که مثل هم بود

دلم برا کسی تنگ شده که حالمو میدونست

دردمو میفهمید

بهم میگفت که توو تمام وجودشم

دلم برا کسی تنگ شده که حاضر بود همه ی دنیا پشت سرمون حرف بزنن اما تنهام نذاره

دلم برا نمیذارم نباشیم ها ... نمیتونم نباشم ... دلم برای خیلییییی حرفهاش تنگ شده

دلم برای محبتش

برای گرمای وجودش

دلم برای حُرم ِ بودنش تنگ شده

برای کسی که با من بی قید و شرط بود

خودش بود

یک آدم جدا از همه ی دنیا و آدماش

یکی که میدید دارم به خاطرش هر کاری میکنم

کسی که حجب و حیای آغوشمو میفهمید

منو حس میکرد .. میخواست ... با تمام وجودش

.

کنارم نمیزد .. منو برای همیشه میخواست

برای همه چیز ... برای ابد .

.

برای کسی که بدون مرز عاشق بود

با تمام وجود میخواست که باشیم

بی مروت نبود ... بی معرفتی نمیکرد

نمیزد توو روم و بگه من از اولشم گفته بودم نمیخوام اگه یادت باشه !!....

من یادم هست .. همه چیز یادم هست

کیه که خیلی چیزهای دیگه رو یاد ِ تو بیاره !؟

.

محکم کمر بستی به بیچاره کردنم

و من چقدر دلم برای اون آدمی که خودت بود . تنگ شده

.

انگار خانم دکترت خواسته عوض شدن و روی من شروع کنی. امتحان کنی

از خودت کوه نسازی

پشتمو خالی کنی

راحت بشی

رها و آزاد ..

و حتم دارم تنها کسی که باهاش چنین جنایتی میکنی . منم .

.

تو هیچ وقت بهم نگفتی چقدر کمم

به روم نیاوردی چقدر ناچیزم

هر وقت گفتم ناقصم . ناراحت شدی

اما حالا .....

با این رفتارت ... فقط و فقط بهم نشون دادی که

هیچی نبودم برات

اون قدر بی ارزش بودم که بتونی راحت بگی از اولشم نبودی و حسی نداشتی و همه جا هم پُر کنی که

نگران ِ منی و میخوای از سرت بازم کنی . اما نمیدونی چطوری.



ولی من

دلم برای کسی تنگ شده که با تمام وجودش دلتنگم میشد ...

منو میخواست .. از همه ی دنیا منو جدا میکرد ..

به عشق ِ هم زنده بودیم

نفس میکشیدیم

خاص ِ هم بودیم


لااقل این جوری بارم آورده بود

اینمدلی خامش شده بودم

باورش کرده بودم

همه ی اعتقادم این بود که هست ... اونم برای همیشه ... برای ابد


.

میدونی چرا نیستی و دارم پر پر میزنم تنهایی؟

میدونی چرا هنوز دست از خواستنت

دست از نوشتنت بر نداشتم

؟

میدونی چرا نمیتونم آروم بگیرم

از توی این آتیش بیام بیرون ؟

نه .. تو هیچی نمیدونی ...

فقط خواسته ی خودت مهمه و بس

هر زمان یک جور

بخوای میشه . نخوای نمیشه

یک رابطه ی کاملا یک طرفه و خودخواهانه ...

اراده کنی ... باشم

اراده نکنی ... همین جوری اینجا تا آخر  ِ عمر بمیرم و پرپر بزنم .

بستگی داره که ساحل .. شیروانی .. یا هر گه دیگه چی رو برات صلاح دیده باشه

کدوم حس در تو برانگیخته شده باشه و بی نیاز از کدوم نیاز شده باشی ...

.

آره اینقدر هیچم برات

اینقدر بازیچه ام

تا همین اندازه ... همین قدر که هنوز زنده ام هم شرمنده ی تو و بودنهاتم

حتی اگر همه اش بازی بود

برای من زندگی بود

نفس بود

نمیتونم نباشم و ننویسم

چون از نفس کشیدن برام مهم تر بود

باری به هر جهت نبودی برام

.

همهههههههههه ی شرفمو برات زیر پا گذاشتم

همه ی دنیا رو حاضر بودم زیر پاهات بریزم

اما تو ... گفتی اخرش که چی...

ببین چقدرررررررررررر بی ارزش بود دلم وسط زندگیت ...

ببین کجای کارم

.

ببین تو چی بودی برام .. چی هستی هنوز برام

و من ....



..ما با هم از خواب بیدار میشیدم ... بی شب بخیر  ِ هم،  هیچ شبی صبح نداشت ....

همه غصه های دنیا مسخره بود وقتی که باهم بودیم

حتی غمها هم قشنگ بود..

هر لحظه از هم خبر داشتیم ... از همه چیز ِ هم


دلم برا یک خواب ِ راحت

یک لحظه خیال ِ آرام

یک آن آرامش ...

یک دقیقه تو

تنگ شده ....


دلم برای کسی که اگه هزار دلیل برای نبودن سراغ داشت ... هر جوری بود یک دلیل برا موندن پیدا میکرد و

توو تمام ِ این چند سال که میشد نباشه ... بود .

دلم برای اون آدمی که خودش بود .... دلم برای تو تنگ شده ..........


قبول کن که نتونم هیچ کدوم از دلیلهاتو قبول کنم

یا حتی بشنوم ..

منو تو . برای نبودن خیلییییییییییییییییی دلیلهای خوبی داشتیم

خیلییییییی حرفهای محکم و خیلی روزهای سختی ...

قبول کن که تا عمر دارم نتونم حتی باور کنم که میخواستی تمومم کنی...

قبول که از این سکوتت ، مرگم بگیره ...

و هیچ چیز زندگی به چشمم نیاد...



دلم برا قهر کردنامون

برا دلگرفتامون

دلم برا خستگی هامون

برا دلشوره هامون

براااااااا دوست داشتنهامون

برا نامه هامون

برا پیش هم بودنهامون

برای درددل کردنامون

برای روزمرگی هامون

برا سردی نکردنهات .. دور نشدنهات .. منو آدم دونستن هات ..

آخ چقدر دلم برا شونه هات تنگ شده .

برا اون احتیاجی که فراتر از زمین بود

به نام ِ خدایی که عشق آفرید .. و تویی که اونو ازم گرفتی...

دلم برای توئی که با تمام وجودش باهام بود . تنگ شده

اگه همه ی این چند سال. فیلم بود

دلم برا اون فیلم لک زده


اصلا همه ی اردیبهشت و خرداد به کنار

اونو میذارم پای اومدنت واسه سیرک و دیدن ِ یک دلقک و تجربه ی یک هوس

گرچه میدونم هیچ کدوم اینها نبود

من بند بند وجودت و احساس کردم

باور کردم

زندگی کردم...


دلم برای فهمت

برای شعورت

برای نجابتت

برای صبوریت

برای دوستت دارمهات

دلم برای ِ همههههههههه چیزهایی که وجود داشت خیلی تنگ شده ...


دلم برای درکت که میدونست ما همه چیز ِ همیم نه یک چیز ِ هم ...



من دلم داره میترکه

خیلیییییییییییییییییییییییییی دیر شده


دلم ....

برای همه چیزهایی که تورو خسته کرد و برای من تمام ِ زندگی بود ، تنگ شده ....

.

دلم برات بی رحمانه تنگ شده ...