عبادت یعنی ...

یه چیزی و به عشق ِ خدا دوست داشته باشی ...

مهم هم نیست که اون چیز ، کعبه باشه که از سنگه ... یا کسی مثل تو که جانداره ...

دور  ِ چیزی گشتن و یاد ِ خدا کردن ؛ یعنی عبادت ...

من دیوانه وار به پرستش ِ تو نشستم

و درست مثل ِ همه ِادمهایی که با طواف ِ کعبه از دنیا دور میشن

من با طواف ِ تو ؛ نه برای هفت دور ؛ برای یک عمر از همه ی آدمها بی نیاز شدم ....

.

تو هم همین حرفو میزدی آخری ها

که این عشق

این احساس

تورو از زمین و زمان ؛ بی نیاز کرده ..

.

ما مونده بودیم و عبادت ِ خدا

ما مونده بودیم و یک چیزی به اسم ِ دل که به تمام زمین و زمان می ارزید ..

لرزه هایی از عشق ِ هم به دلهامون افتاد که عرش رو به رعشه می انداخت

.

جایی خوندم که نوشته بود ... عشق ... یعنی اینکه کسی رو . چیزی رو .. جایی رو ...

همتای خدا دوست داشته باشی

و نبودنش برات محال باشه ..

مثل ِ من که نبودنت رو هرگز نمیتونم هضم کنم ...

نمیشه هیچ احساس دیگه ای بهت داشته باشم

و نمیتونم از فکر و خیالت غافل بشم ...

.

خیال ِ تو ... تنها داشته ی زندگی ِ من بود

همه ی باور ِ من ... همه ی من بود

خیال ِ تو و با خیالت زندگی کردن

آخرین و بزرگترین و تنها داشته ی من بود

همه ی دلخوشیم ..

همه ی نیازم .. که به خاطرش چهار سال ندیده پرستیدمت.. ندیده لمست کردم ... ندیده بوئیدمت

ندیده نگهت داشتم ...

این خیال ؛ برای تو هیچ بود.

میشد مثل یک سرگرمی نگهش داری

داشتن یا نداشتن ِ این خیال.. صدمه ای به تو نمیزد

هیچ گزندی به تو نمی رسوند

اما همه ی روزگار و دنیای ِ کسی بود که هنوز چشم به راهت نشسته .

.

من جز خیال ِ بوئیدنت ... هیچ چیزی ازت نخواستم

جز اینکه بذاری دیوانه وار دوستت داشته باشم ...

جز اینکه احساس کنم کنارمی ...

ازم مثل طاعون زده ها فرار نمیکنی

جز اینکه اجازه بدی توی خواب ... توی رویا ... توی خیال ندا ... به قرآن توی خیال .. خودتم دیدی و شاهد بودی

توی خیال سرمو بغل کنی.. هیچی نخواستم ..

هیچی نداشتم ... بی هیچ توقعی ..

تو چطوری دلت اومد این خیال ِ بی گناه و که همه باور ِ من .همه ی زندگی من بود. ازم بگیری؟

.

چون برای تو هیچی نبود. دلیل نمیشد که به خودت اجازه بدی یک شبه

همه ی چیزمونو تموم کنی

توو خیال ِ بی آزارم

اون بالش و اون آغوش

اون عبادتگاه

.

اون احساس

اون عشق

اون خاص و خالص بودنی که میگفتی ...

.

ما ... یا من .... بیچاره ات بودم

امروز دفعاتی که به گوشیم نگاه میکردم .. از ده دقیقه کمتر شده بود

تو هم بودی

و هر بار که بودنت و میدیدم

دلم میلرزید .................

.

دو شب پیش خواب دیدم برام اس ام اس دادی : نیما بغلم کن

نمیدونی وقعی بیدار شدم چه حالی داشتم

نمیتونی فکرشو بکنی خدای یک آدم شدن یعنی چی

عبادت کردن در عشق یعنی چی

نمیتونی تصورشو بکنی که چه حالی دارم

چقدر افسوس میخورم

برای تمام لحظه هایی که داره میره

.

تو هیچ وقت نتونستی بفهمی برای من چی هستی

منو با هر چیزی مقایسه کردی

میگفتی مثل هیچکسی نیستم برات

اما دقیقا کاری و باهام کردی که شاید با هیچ کس دیگه ای نکرده بودی

.

من توو آخر  ِ دنیا وایستادم

فاصله ام با زندگی به اندازه ی یکبار دیگه صدا کردنمه

یک بار دیگه احساس کردنت

یک بار دیگه پناه آوردن به رویات

تو هیچی نمیبازی

چه با داشتن ِ اون رویا

چه با نداشتن ِ اون رویا

ولی من

همه چیزمو از دست دادم

عشقمو

باورمو

خدامو

زندگیمو

تنها امیدمو

همه چیزمووووووووووووووووووووووووووووووو

...

.

میگفتی وقتی یه حرفیو میزنی . یعنی بهش رسیدی که داری میگی

تو منو عمرت صدا میکردی

زار زدی و گفتی که تا ابد برای همیم .با همیم..

ازم عشق التماس کردی

بهم گفتی قدر لحظه هامونو میدونی

جلو چشمای من خدا رو شکر کردی

اینا اگه جزء فیلمت بود که میدونم نبود

برای من همهههههههههههههه ی زندگی بود .

.

من با خیال ِ تو .....

من توو این دنیا فقط خیال ِ تورو داشتم

 و اون عشق ِ ناب

چیو ازم گرفتی؟

به نظر ِ خودت هیچی عوض نشده

اما از من

همه ی زندگی رو گرفتی

.


حالم خوب نیست عشق ِ من...

.