22
سرگذشت ِ شبِ هجران ِ تو گفتم با شمع
آن قَدَر سوخت که از گفته پشیمانم کرد
...
دیشب داشتم میخوندمت که اومدی
دوازده دقیقه پیشم بودی
کنارم
حتی سرد ِ سرد
حتی صدا کردنمو ازت خواهش کردم
تلخ ِ زهر ِ مار بودم
چشمهام هیچ کجا رو نمیدید
بعد از چهار شب ، اومده بودی
.
من پیش مرگتم
شونه هامو از چی پس میزنی
.
من و تو
تنهای تنهاییم
چیو داری از کی میگیری
محبتت و از سر ِ من کم میکنی که هر دو توو تنهایی دق کنیم ؟
دستمزد ِ اون همه نجابت ِ هر دومون
فقط اینه که برات بمیرم
به اندازه ی هشت ساعت همنفسی باهات ... و چهار سال رویای نجیبانه
بهت مدیونم
اونقدر که فقط میتونی جونمو بگیری تا دیگه خاموش بشم
نون و نمکی که از احساس تو گرفتم ... محال ممکنه بذاره باور کنم که آدم ِ این روزها خودتی
.
خیلی حرفها داشتم دیشب
اما میخوام خودت به هر نتیجه ای که میخوای برسی
ما مرهم ِ دردهای هم بودیم
محرم ِ هم
مونس ِ هم
جان ِ هم
از خودت . از من ... چیا رو میگیری ...
.
ازم پرسیدی دیونه ندیدی؟
چرا ... همین جاست
منم
من به خاطر دینی که بهت دارم
تا نفس میکشم ... تا عمر دارم التماست میکنم
این التماس منو کوچیک نمیکنه
هزار برابر از این بدتر بشه
بازم نمیگذرم ازت
من آدم ِ ترک کردنت نیستم ... اصلا توو فکر ِ اینکه حسم بهت عوض بشه نیستم
چیزی که من با تو حس کردم ... توی هیچ کجای این زمین خاکی نمیشه باور کرد
.
.
اونقدر میمونم تا یک روز بفهمی معنای اصرارم واسه جدا نشدن چی بود
یک روز بدونی نمیتونستم با زنی که سردی میکرد کنار بیام
نمیتونستم دنیای احساسمو با یک دوستی ساده که به قول خودت از همه ی دنیا سر بود، عوض کنم
نمیشد از زنی که میپرستیدمش بگذرم
تو بالاخره یک روز خودت خواهی فهمید که چیا پات گذاشتم
چه چیزایی و فدای تو کردم
بالاخره یک شب خودت به این باور میرسی که بین من و تو چیزی هست که هیچ کجای عالم نیست
میرسه روزی که احساس منو از همه ی دنیا جدا بدونی
دوست داشتنمو ... ورای هوس بدونی . بشناسی و بفهمی
خالصی ِ عشقی که ازش میگفتی و یک بار دیگه با همه ی وجودت حس کنی
حتی اگر اون روز من مرده باشم . دیر نیست
مهم اینه که بالاخره میرسی به حرفهام
میرسی به احساسم
میرسی به حسرت اون چیزهایی که برای از دست دادنشون خیلییییییی تلاش کردی
.
من به چشم تو کوچیک نمیشم
اگر تمام این شبها که هیچ ... چند فصل ِ دیگه زیر پاهات بمونم و نخوای نگاهم کنی
یا حتی التماست کنم که صدام کنی
.
دیشب نگران ِ آه ِ من بودی
فکر ِ برگشتن نبودی
حتی لحظه ای نخواستی بهم نشون بدی که پیشمی
و یا دلت تنگ بوده
و یا حالمو میفهمی
یا اینکه دلت میخواد یک ثانیه دوباره باشی و بعد ولم کنی
تو راضی شدی به مردنم
چی باید میگفتم ...
چی داشتم بگم
.
از چی باید برات تعریف میکردم ؟
تعریفی هامو با همه ی وجودت دیده بودی و منو مستحق این چیزها کردی
پشت بندش گفتی دنیا خیلی کوچیکتر از اینه
میخواستم نعره بزنم
بگم لعنتی این حرفو تو به من میزنی؟ که خاک عالمو توو سرم کردی
اونم به خاطر گناه نکرده
به خاطر حسی که بهت داشتم
تو که دنیا برات خیلی دنیاست
منو به چی ِ همین دنیای کوچیک فروختی
احساس به اون بزرگی و کجای این دنیای دوون زمین گذاشتی
زمینی که یک روز توو دل ِ خاک ِ حریصش برای همیشه میخوابیم
آخ دنیای من..... از کوچیکی ِ دنیا برای آه ِ من نگو
من همه ی زندگیم فدای توئه
آره دنیا کوچیکه
اما نه برای تاوان گرفتن ...
دنیا کوچیکه واسه اینکه آدم یه چیزاییو به هیچ قیمتی از دست نده
من با چنگ و دندون حسمو نگه میدارم
فکر نکن که همه جای زندگیم راحت بوده این کار
نه ... خووووون گریه کردم ... جوووون دادم پاش
ولی .... موندم به پات که یک لحظه احساس کنم میمونی
نه .... من راضی نمیشم که هیچی ِ تورو به کوچیکی ِ دنیا بفروشم
من توی احساسم خداست
توی عشق بازیهام
توی بوسه هام
توی نفسهام
توی نیازم به تو
توی التماسم واسه دست نوازشت روو سرم
هیچی از اینها رو نمیتونم حتی یک کدومشو به دنیا بدم
تو برام دنیاییییییییییییییییییییییییییییییییییی لعنتی
من از تو چیزی دیدم که
راضی نمیشم تحت هیچ شرایطی ترکت کنم
من از احساسم بهت نمیگذرم
حتی اگر مجبور بشی برای همیشه مثل جزامی ها ازم دوری کنی
من احساسمو باور دارم
دلم توو سینه ی تو می تپه
.
من با خواهش کردن توو چشم ِ تو کم نمیشم
اما این توئی که باید به این نتیجه برسی که واسه نگه داشتنت
چی کشیدم
چی گفتم
چی کردم
..
من بند بند پیکرم
جزء به جزء روحم ، توئی
.
هر جور میتونی بمون . من با تو سازش میکنم
هر بار میگفتم نرو . این بار خواهش میکنم
با زخم ِ تنها تر شدن ؛ محتاج ِ تسکینم نکن
تنها تر از من نیستی ؛ تنهاتر از اینم نکن
با گریه های هر شبم دنبال ِ مرهم نیستم
اینبار بشکن بغضمو ؛ فکر ِ غرورم نیستم
کی گفته این خواهش منو توو چشم ِ تو کم میکنه؟
این التماس ِ آخرم ، خیلی بزرگم میکنه
باور نکن راضی بشم چون دوستت دارم بری
انقدر درارو وا نکن ؛،من که نمیذارم بری
یک عمر من پرپر زدم ، چون درد ِ دوری کم نبود
اینا که میگم یک شب از چیزی که حس کردم نبود
....
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 12:14 توسط ن
|
تو كه هستي