4
تـوی قـرآن خـوانـده ام، یـعـقـوب یـادم داده اسـت :
دلـبـرت وقـتـی کـنـارت نـیـسـت، کـوری بـهـتـر اسـت . . .
چقدر مسئله پیش و پا افتاده ای بودم برات ، زن .
چقدر بی اهمیت ..
چقدر ....
عکست و دیدم ...
که چند روز پیش گرفته بودی... دقیقا نمیدونم کدوم روز از این چند روزی که گذشته
و من درست توی چه حالی بودم
آرایش تمام ... لبها و چشمها و موها و صورت ...
نمیدونم کی اون عکس و ازت گرفته بود
نمیدونم کی درستش کرده بود برات
دیگه هیچی نمیدونم
نمیدونم توو لنز دوربین به کی نگاه میکردی
نمیدونم ....
اما کاش لااقل حرمت مُرده رو نگه میداشتی
گرچه این چیزها برا آدمای مدرنی مثل تو قدیمی شده که لااقل چهل روز صبر کنند ...
کاش اگه همه چیزم بینمون تموم شده بود
یه مدتی .. حرمت نگه میداشتی
دیدمت که عکست و عوض کردی ....
به همون چیزهایی که میخواستی و حق داشتی رسیدی
همون جوری که میخواستی بودی
اما نمیدونم چرا و چقدر برات بی ارزش بودم که
نذاشتی یه مدت بگذره بعد عکس عوض کنی ... و هر کاری دلت خواست بکنی ...
.
هه
خیلیییی وقته انگاری تاریخ مصرفم تموم شده
من اینجا دارم گه غلت میزنم وسط خاطره هات
وسط همه چیزهایی که در عین ناباوری رها شد ...
با نامردی تمام
یه جور قتل ِ بی صدا ...
.
تو اونجا ... با صورت ماهت ... عکس میگیری
خودت و میسازی و
سرگرمی های تازه .
.
علم و تکنولوژی اونقدر پیشرفت کرده که بتونی
با نرم افزارهای دیگه ای که روحم هم از بودنشون خبر نداره
با هر کسی که دلت میخواد حرف بزنی
عکس بذاری
و زل بزنی توو دوربین ...
ولی ....
.
همیشه ازم میخواستی بهت اعتماد کنم
و همیشه خودت تمام پایه های اعتماد و ویران کردی
اینبار از همیشه بدتر .
.
بهم میگی باهم دوستیم
بعد از هر غریبه ای غریبگی تر میکنی
.
نمیدونم ارث پدرت و ازم میخوای یا چه بدهی بهت دارم؟
جز دلی که با همه ی شرفم بهت باختم ...
نمیدونم گناهم چی بوده ... که باید این جوری تاوان بدم ..
این قدر بی ارزش و بی اهمیت باشم که
پر پر زدنمو ببینی
مردنمو با دستهای خودت ؛ حلال کنی
و راحت بری پی زندگیت ...
.
آخ الهی که همیشه شاد باشی
همیشه خوش باشی
همیشه چرخ زندگیت برات بچرخه اما
بازم میرسه روزهایی که
از دلتنگی
از درک نشدن
از تنهایی
ندونی باید چی کار کنی
.
من یه سرگرمی بودم برات
که زیادی همه چیزو جدی گرفتم
اونقدر که هیچی ازم نمونده
حتی جرات ندارم چشم باز کنم و ببینم چی شد
چه بلایی سرم اومد
چجوری رها شدم ...
.
تو اونقدر شرف نداشتی که پای حرفهای خودت وایسی
اینم یه فرق ِ بزرگ دیگه ی آدمای امروزی مثل تو .. با عوضی هایی عین ِ من
که شماها از سرگرمی ... بازی میکنین .. خسته که شدین .. به خدافظ و تمام ...
ولی من .... دینم و . دنیامو ... زندگیمو .. حیثیتمو ... دلمو .. همه چیزمو باختم ....
.
دیگه نمیخواد اصرار کنم
دوست ندارم این جوری باشم
حالا که خیالم راحت شده که حتی ککت هم نمیگزه که باشم یا نه
بمیرم یا نه
حالم بد باشه یا نه
دمم و میذارم روو کولم و .... بی صدای بی صدا میرم ..
.
فقط امیدوارم
خدا یادت بیاره باهام چی کردی
امیدوارم هیچ وقت دیگه یادت نره خودت خواستی که زنده ام کنی و خودت خواستی که بیچاره ام کنی...
.
امیدوارم یک روز به حال و روزم بیفتی ...
عکسهایی جز چشمهای خیست نداشته باشی
امیدوارم مثل من اونقدر از اعتمادت به یکی ضربه بخوری که نتونی از جات بلند شی
حتی نفست بالا نیاد
ندونی باید چه خاکی توو سرت بریزی..
هی خودت و گول بزنی
هی بگی
امروز میاد
امشب صدام میکنه
بالاخره یادش میاد منو
حرفاشو
همه چیزمونو
اما بعد هی روزها بگذره
ببینی
واااااااااااااای
چقدر بیچاره ای ...
چقدر تنهایی ....
چقدر راحت ولت کرده ...
و رفته پی سرگرمی هاش ...
پی چیزهایی که تا خسته اش نکنه .. دیگه سمتت برنمیگرده ...
یهو چشم باز میکنی میبینی اونی که پرستش کردی
اونی که تورو عمرم ... عشقم .. همه ی وجودم صدا میکرد
حالا حتی نمیخواد یادش بیاد باهات چی کار کرده ...
آخ
چقدر هیچی نبودم برات
خیلیییییی درد داره چشم بازی کنی ببینی فیلمت کرده بودن
ببینی یه سیرک بودی ... دیدنت . رفت . تموم شد..
اما دلت نخواد باور کنی
نتونی به خودت بقبولونی اونی که همه ی دنیات شد... همه ی دنیاش شدی... یهو از زمین تا آسمون باهات عوض شده ...
دوست که هیچ ........ غریبه شده ... غریبه که هیچ ... دشمنت شده ...
خیلی مسخره است که مدام فکر میکنم . تموم میشه
صدام میکنی ... آرومم میکنی ... میگی که نمیخواستی بری.. میگی که نباید بریم .. میگی که میمونی
باهام مهربون میشی.. نه اینکه ............
منو میخوای ... نه با ترحم . نه به زور ....
یادت میاد یک ثانیه چی کار کردی باهام
با حال و روزم
با دلم
با اعتمادم
با ایمانم
با زندگیم ....
با رویاهام
با عشقم
بازم بگم ؟
با بند بند وجودم ....
من دور از تو ؛ هی پیر میشوم
تو ؛ زیباتر ....
مـن ايـن چـشـم هـای بـي تـو را
بـه کـجـای ايـن شـهـر بـدوزم
کـه هـنـوز نـرفـتـه بـاشـي ؟ . . .
خیلی سنگینه برام هوای شهر
هوای زندگی
هوای اتاق
حالم به هم میخورد از خودم
از حماقتم
از این همه ساده لوحی
از ایمانی که بهت آوردم
از انتظاری که هنوز میکشم
از عشقی که با تمام وجود بهت دادم
گـاهـی وقـتـها
دلـت مـی خـواهـد
بـا یـکـی مـهـربـان بـاشـی . .
دوسـش بـداری . .
بـرایـش چـای بـریـزی . .
گـاهـی وقـتـا دلـت مـی خـواهـد
یـکـی را صـدا کـنـی
بـگـویـی :
مـیـایـی قـدم بـزنـیـم ؟ میشه سرمو بذارم روو شونه ات ... ؟ میشه چند دقیقه بیشتر بمونی ؟
گـاهـی وقـتـا
دلـت مـی خـواهـد
یـکـی را بـبـیـنـی ،
شـب بـروی خـانـه ،
فـکر کـنـیُ بـنـویـسـی . .
گـاهـی وقـتـا آدم
چـیـزهـای سـاده را نـدارد . . .
من دستگرمی ِ خوبی برای تو نبودم ...
نشد مثل خودت.. دستی دستی ... بخواهمت ... نخواستم ولت کنم
خسته شدم ... غریبی کنم
دوباره که خواستم برگردم
نمیدانم ...نشد روی انگشتانم بچرخانمت ....
بی گناه بود ... چشمهای مهربانت ..
و دلی که سراسیمه به سمتم آمده بود
بگذار خیال کنم ... تو هم عاشق بودی
درد دارد ببینم و بدانم ... سرگرمی ِ بهاره ی زنی بودم که برای تفریح مرا میخواست .....
قرارمان کنار ِ پل ِ صراط
آنجایی که من دل دل کنم که ببخشمت یا نه
چقدر مسئله پیش و پا افتاده ای بودم برات ، زن .
چقدر بی اهمیت ..
چقدر ....
کاش لااقل چهل روز که نه
یک چند روزی ... حرمت ِ مُرده ای که خودت دفنش کردی نگه میداشتی ...
.
نه انگار دیگه راه برگشتی نیست
چون تو هیچ رقمه نمیخوای بیای
نمیخوای برگردی
.جونم گرفتی و دیگه بدتر از این نمیشه
منم دارم اینجا روزی هزار بار میمیرم ...
میمیرم .......
تا تو راحت باشی
زندگیت و بکنی
سرگرمی های جدید جور کنی
عکسهای نو و تر و تازه
آدمای جدید و مثل خودت مُدرن و بی ضرر ....
که بیان و بعد یه مدت برن
درست مثل زیر شلواری
عشق مشق در کار نباشه
همین که بازی کنین باهم و بعد برگردین خونه . بسه .
.
تو همنفس نمیخواستی
اما همنفسم صدام میکردی...
تو عشق نمیخواستی
اما میگفتی دارم با تار و پودم عاشق میشم ...
تو دوستم نداشتی
وگرنه اگه دشنم هم بودی
راضی نمیشدی اینجوری به کشتنم بدی
که هر روز بمیرم ...
هر روز ....
.
امروز صبح پیدات نبود
نگرانت شدم
مسخره است . نه ؟
که پرسیدم کجایی...
نگاه کردی....
از صد تا به تو چه و گه نخور و ازین حرفها بدتر بود...
.
آره خب
یادم نمیره
تو آرزوت بود ... حصاری دورت نباشه
بری
بیای
موظف به جواب دادن نباشی
آخه میدونی هنوز خیلی حرفات توو سرمه
لحظه هایی که میگفتی.. خاص خودتم
مختص .. اختصاصییییییییییییییییی
همههههههه چیزمی
همه عمممممممرم
یادم نمیره روزهای زندگیمون
آخه همه چی برا من جدی بود...
.
گفتمت که من ... یه نیمه آدم ِ بیچاره بودم که
هیچ دستی بهش نخورده بود
هیچ کسی رو کنارش راه نداده بود
یکی اومد
قسمم داد باورش کنم
هه .... ببین باورم و چی کردی
ببین با سرنوشتم چی کردی
ببین چی به سرم آوردی
که هر جوری شده . همون بشه که تو میخوای
بی خیال ِ حرفهای خودت
بی خیال ِ همه چی شدی...
.
آخ
چقدررررررر پیش و پا افتاده بودم برات ؛ زن .
.
...
.
چقدر سخته اینکه هنوز که هنوزه
با وجود اینکه همه جوره ردم کردی
توو دلم آرزو میکنم که برگردی
اون روزها برگرده
دریغ تو حتی دیگه نمیخوای یه دوست معمولی که میگفتی... کنارت باشم .....
.
...
افسار گسیخته و بی فرجام
دوری میکنی....
.
برو ببینم تا کجا میری
برو ببینم کی.. چی یادت میاره که چی کار کردی
.
برو چشمهات و بساز
صورتت رو نقاشی کن
عکسهاتو درست کن
من اینجا برات خووون گریه میکنم ....
.
من اینجا از تنهایی میلرزم
از درد ِ ناباوری به خودم میپیجم
باورم نمیشه چقدر بدبختم .....................
.
درد میکشم استخوان به استخوان
لحظه به لحظه ی تمام ثانیه هایی که
بودی ...
.
ته بودنت
شده
سرک کشیدن به گوشی موبایل که آیا هنوز زنده ام یا نه
هنوز در به در دنبال نگاهت میگردم یا نه
...
.
ته بودنمون ... همین شده .
چه آخر و عاقبتی برام ساختی ؛
چه بی گناه بود دلم
چه قدر بدبخت بودم من
.......
.
دلم نمیخواد دیگه هیچی بگم
جایی ندارم دیگه پیشت
حالت هم که خوبه
نیازی هم که بهم نداشتی
من بیخودی شلوغش کردم
زیادی بودم
اضافی بودم
ولی به قرآن چاره ای نداشتم
اگر یکی با همه ی وجودش بهت میگفت ایمان بیار....
همه ی زندگیتو ، دلتو ، وجودتو ، اعتمادت و بهش میدادی....
.
به قرآن چاره ای جز این نداشتم
من تمام قد خودم و بهت باختم ...
که حالا هیچ خبری از خودم ندارم ...
همه چیزمو با خودت بردی
گذشته مو حتی...
رویاهامو
دلمو
وجودمو
ایمانو
عشقمو
خدامو حتی
.
تو همه چیزمو گرفتی ....
کاش بتونم برم
دعا کن بشه نباشم
خیلییییی جدی گرفته بودمت
خیلییییییییییییییی همه چیزم شدی
اما تو ... همه چیزت شوخی شوخی بود...
حتی حرمت ِ اشکهامو نگه نداشتی
تو حرمت ِ هیچی و نگه نداشتی ....
.
چقدر ساده لوح و احمقم که خیال میکنم .. درست میشه ....
فقط خودت ببین چقدر بدبختم ...
از فرط بیچارگی به خودم میلرزم .... دارم روزی هزار بار اینجا جون میدم ....
میدونم که هیچ وقت به حال و روز من نمیافتی
آخه هیچی برات جدی نیست
هرچی و هرکی دور و برته ... سرگرمیه ...
خیلیییییی خسته ام ...
دارم خفه میشم ...
دارن اذان میگن ....
دارم میمیرم ...................
صدای الله اکبر میاد...
به خدا چی بگم ....
چی کارم کردین باهم ...
من که از زمین و زمان خورده بودم...
من که ....
به کی باید شکایت کنم
کجا باید زار بزنم
چی کار کردی باهام ....
تو خوبی
همین خوبه
.
میرم ...
دیگه هیچ کاری باهام نیست ......
هیچ کاری ...
هیچ کاری .......
.
آخ عشق ِ نازنینم ...
آخ دنیای من
نمیخوام باور کنم
نمیتونم یعنی
به قرآن مجید نمیتونم ...
به خدا نمیتونم ....
آخ اسمت ... پاره پاره ی پیکرم شده ...
بیا لامصب بوی نفسهاتو ازم بگیر
تو رو قرآن باهام چی کار کردی؟
مگه بهت چی کرده بودم ؟
من چی کار کرده بودم خدااااااااااااااااااااااااااااااا ؟
یکی بیاد جوابمو بده ....
ای خداااااااااا
تو كه هستي